( راستین چند چونها بشنو از نقال امروزین
قصه را بگذار
قهرمان قصه ها با قصه ها مردست .
دیگر اکنون دوری و دیری ست
کآتش افسانه افسردست
بچه ها جان ! بچه های خوب !
پهلوان زنده را عشق است .
بشنوید از ما گذشته مرد ،
حال را آینده را عشق است
بشنوید این پهلوان زنده را عشق است
ای شما یان دوستدار مردگانیها ،
دیگر اکنون زندگانی ما ، زنده مایانیم
ما، که میبنید و می دانید
ما ، که میگویند و می خوانید
و ای شما یان دوستدار پهلوانی ها ،
سام نیرم ، زال زر ماییم ،
رستم دستان و سهراب دلاور نیز ،
ما فرامرزیم ما برزو
شهریار نام گستر نیز ...)
م.امید
در ادامه ی مطلب قبلی و بحثی که با مریم کردم بد ندیدم که این شعر اخوان ثالث بیارم که البته قسمتی از شعر (خوان هشتم و آدمک ) .
. اگه نتونستید بخونید نخونید مشکلی نداره .
+
نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 13:22 توسط مرد تنها
|
صدام مرد
با مرگ صدام چه شد آیا فقط یک دیکتاتور مرد ؟
آیا نمی توان گفت یک انسان مرد ؟
آیا نمیتوان گفت یک مرد مرد ؟
باید شاد بود یا غمگین وشاید باید گفت به ما چه مربوط ؟
اصلا ما حق قضاوت داریم ؟
و هزاران هزار سوال دیگر ؟
بهر حال صدام مرد همین بس .
ببخشید آنلاین نوشتم اونی که میخواستم نشد . هر چند زیاد اهمیتیم نداره .
+
نوشته شده در جمعه 22 دی1385ساعت 0:4 توسط مرد تنها
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 11:7 توسط مرد تنها
|